تبليغاتX
htttp://rovi.wapka.mobi
htttp://rovi.wapka.mobi

we are nothing


اوشو

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 21:17 توسط راوی| |

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 8:26 توسط راوی|

یک تصویر و یک صدا که ازان میشنوی از آن سو

نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 7:6 توسط راوی| |

--
کلمات و الهامات پوچ بدرود
هیچ کس وجود ندارد و اگر  وجود دارد نابود شدنیست و هیچ کس سدای مرا نمی خاهد بشنود صدای من صدای .... سکوت ملودی سرزمین .
آنقدر ترس ناک شده ام که این چند منزوی هم که نمایش میدهند ، هیچ گاه به حقیقت من خود نخاهند رسید
 و این مرگ کودکان تماشاییست
---------------
در تصویر هر دیوانه ملودی های بینهایتی قرار دارد
--------------
به جای خاندن اراجیف فقط دریافت کنید صداهایی را که از سکوت در فضاهای بی نهایت می آیند
نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 2:3 توسط راوی| |

سایت اصلی راوی

 امکان ارتباط هنرمندان راستین.چت روم- ساخت آی دی و آف گذاشتن- گفتگوی خصوصی

دانلود آرشیو با لینک مستقیم



موزیک . کتاب. عکس

مرا در آن آثار بیابید


HTTP://ROVI.WAPKA.MOBI

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 0:48 توسط راوی| |

میتوانستم آثار انفرادی ام را با یک روشی تجاری واین سرمایه گذاران به شهرتی برسم
و نامم را به تاریخ پیوند زنم. ولی وقتی آینده اش را میبینم که چه کسانی پرچمدار زرتشت هستند
. وقتی  کتاب چنین گفت زرتشت را به غارتمیبرند.  با کلمات مسلحت جویانه خود به خورد همگان میدهند....
 دیگر برای کدام گیاه میتوان صدای نواخت که به آن تجاوز نشده باشد.  
 در این فاحشه خانه زمین کدام غار است که من در آن برای خفاش هایش صدایی از سرزمین های ... 




در سایه ی روح من

در سیاه قلم هامان در کوهستان وقتی با هم یخ میزدیم

 گویی در زندگی پیشینم در  قدیم همسری هنر مند داشتم ، که این گونه وقتی درختی میبینم پی بیگانه ای هستم.

 

 


در آنچا میشود زندگی کرد

 

آنجا که سرزمین من است مرا ببین

 پری غمگین من برای تو یا هیچ کس نمیمیرم

تو هم نباید بمیری

 نگاهی به سرزمین من بیانداز شاید وارد آن شدی

در سختیست که هنر شکوفا میشود


------------------------


این اهمق ها نیاز دارند
پس بگذار خالی شوند وقتی خالی شدند دوباره پر میشوند این دفعه بهتر است به حمام بروند . این دلیلیست بر این که هیچ کس وجود ندارد.
و مهم نیستند
 آنچه که مهم است ذهن توست.
این افسانه بودن را من دیدم
این فاز را....
این عصیان را فروغ طوری در تاریخ نوشت که صدایش را تمام دیوانگان بشنوند
من شنیدم تو شنیدی چون یک نیرویی بود که ما را به این فاز کشاند.
امیدوارم این خدایان اسطوره ای را ، نیچه ، اوشو، فروغ ، صادق و.. کسی مثل یک معشوقه به تو معرفی نکرده باشد.
و تو خودت با درون سینه ات به آن رسیده باشی.
---------------------------

اگر هنوز از فشار نیروها به فلسفه (به من ربطی نداره) وارد نشدی، به سمت من بیا. آنجا هم دریچه ایست به سوی دنیای بی نهایتی که شاید این دفعه از دریچه موسیقی متال وارد آن شدی.

----------------------------

---------------

حقیقت در فراسوی مسیر ساده ایست که روح در هنگام کنده شدن . آن را درک میکند. چه در عصیان چه در آرامش کودک یک کودک است و هیچ گاه رو به تکرار عوض نمیشود.

-------------------
 نمیدانم چرا و چگونه هدایت شدم تا به تکامل رسیدم .
فقط میدانم پایم شکست و به مرگ نزدیک بودم ازبن پس من به جرگه ی کودکی ام پیوستم .
 و  اژدهای درونم شدم و نیرو هایی که ... نمی خاد بگم بیشتر نمیخام وارد ذهن کرم های این هوالی بشم.  و ببینم چه میگویند
. کار های مهم تری از اطلاف وقت برای خروج از عصبی بودن وجود دارد .
من اصلا آدم نیستم از نژاد زمین نیستم که عصبی بشم.(سرم را تکان میدهم و افسوس میخورم)
دیروز جوانتر بودم ولی هر چه پیر تر میشوم از پاکی 5 سالگیم پا فراتر میگذارم. افسوس که جای تنها به خود زندانی نام نهادم

------------------------------------

----------------------------------
هر کس درین فاز باشد میفهمد. ما همه دایره هایی هستیم. خطی بودیم که آن قدر به خود پیچیدیم تا دایره شدیم. و عده ای به بزرگ شدن می پردازند که  باز هم دایره میمانند و محدود به زندگی در زمین. عده کمی  کوچک میشوند تا ازین دایره به یک نقطه بینهایت تبدیل شوند .و این عده کم از عبور از حچم و زمان به دنیای آزاد و خلا میرسند. آنها هنر مندانی هستند که حال میتوانند خلق کنند آنچه را که میپنداشتند. ظاهرا این عده ی کم همه در یک مسیرند ولی آنها هم در مسیر غرور وبزرگ شدنند. و متاسفانه اقلیت های هنری از کم هم کمترند
-----------------


عجيب ترين  ارواح را در خانه من سفر کنيد.... فروق فرخ زاد ...................صاذق هدايت..............اوشو.......... نيچه........ کافکا........ هنر ...............متال...و راه رسيدن به تونل زمان
درود ای پروردگار آثارت. به خانهی منزوی من بیا. انرژی آنجاست
همين الان یک الماس را از دست داديد                      یک لحظه از زندگي که مي تواند در ديوانگي باشد.        که مسلحت حرف از ماشین میزند . خوش آمدیدی به ماشین
اگر شعر شعر بود زمان معنا نداشت
 اگر شعر چیدمان کلمات بود  هر جاهلی دفتر خاطراتش را به دستگاهی میداد وازان سو شعر بیرون می آمد مثل فیلم  the walکه فکر نکنم دیده باشیدش
------------------------------


من می اندشم پس وجود دارم
و هر کس را در فاز خود ببینم از فرط تنهایی او را به خانه ام می آورم . ولی نمی آورم. چون او در این فاز نیست. و من یک شبح فضایی را به خانه ام میآورم من در میز گرد خانه ام در انتظاری بی هوده ام
--------------------------

هنوز هم همه به غرور خود آرام گرفتند ولی من طوفانی شدیدم در مقابل بادی که به پلیدی میبرد
و من پری غمگینی را میشناسم که ..... نمیدایم کجا مسکن دارد
--------------------------

هیچ کس نمیداند سرزمین ها را که جامد نیستند
روح که جامد نیست
-------------------------


و این است چه تلخ چه شیرین
سرنوشتی  است که آگاهانه رغم خاهد خورد و چه کسی می داند آن سیستان سگستان بود.و چه کسی میداند... سکوتی که عدل نیست مرده ای که صدای ملودی روحش شنیده نمیشود.
چه کسی میداند کودکی در اتاقش به دونیا آمد و در همانجا مرد و هیج وقت از اتاقش بیرون نیامد . و مرد

---------------------------


 وقبل از مرگش همه جا میرفت اکنون او مرده است و دیگر آزاد است تا تصوراتش را به وجود آورد

.جایی که زمین نیست.

چه خوب است که من جاهل نیستم تا افکار پوچم را این گونه که سرودند مدرن و ماشینی بیفرینم و نام خود را شاعر بنامم.
وقتی موسیقی تونل زمان است به تصاویر و حجم ، کلمات و شعر ، چه چه کلاغ های گونجیشک نما هستند
--------------------------------

 
وقتی این   شعردزدان و     ترانه دزدان   و   نوشته دزدان  و تصویر دزدان هنر مندان ما هستند
وقتی دیگر هرکس که لباس ساده دارد ساده نیست وقتی ادمی لباس همه حیوانات وحشی را به تن خود کرد، یکی زالو یکی خوک یکی یابو یکی سوسک
. این صفات در چهره ی آنها جاریست. هنوز هم کسی هست که احساس کسی را حفظ نکند و با کمی تغییر بیان نکند.
و من به نفس خود ایمان دارم
--------------------------------

در کنار کتاب خانه قدیمی خانه من . . .
فروغ گوشه ای نشسته
کس کرده و به گوشه ی دیوار خیره شده است.
 او مرا نمیبیند.
هیچ گاه به هم نخاهیم رسید
نه او محصولی تجاری نیست
پری غمگین من.

هر کس پاری دارد من 1 مرده...
که از هر زنده ای زنده تر است
---------------------------------

 

اگر مغزتان ترکید این مسعولش شما هستید میتوانید هر امری را با راه درستش انجام دهید

لطفا طبق معمول اگر اجتماعی و برون گرا هستید نظرتان برای من مهم نیست. و لینک هک نمیشوید

 و افراد درون گرا هم به سایت اصلی من وارد شوند
نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 0:23 توسط راوی| |

پس از مدتها یک دستی به این وبلاگ میکشم

 از آنجا که این بلوگفا امکانات زیادی ندارد و با یک تنفس مسدود میشود ترجی میدم هیچ کدام از آثارم در این جا نباشند

اگر هم باشد مسدود شدن این سایت لطمه ای به عواطف شکننده ام نزند.

پیشنهاد نمیکنم این دست نوشته های مرا بخانید. این دست نوشته ها در زمان های گوناگون وقتی زمان ایستاد آن را نازل کردم

خیلی خوشحال میشوم زودتر مسدود شوم. بلوگفا را زیاد جدی نمیگیرم .

نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت 0:16 توسط راوی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ